أحمد بن حامد كرمانى
95
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
روزى چند علوفهء بيرون برد . چون بمقتضاى آيت ، و ما تدرى نفس باى ارض تموت ، فرمودهء ، اذا اراد اللّه قبض عبد بارض جعل له فيها حاجة ؛ مؤيد الدين را ، شراب عمر به درد رسيده بود و مدّت بقا به آخر كشيده . در آن خاك او را بخواندند . لبيك اجابت گفت و او را در رباط خواجه على ، بسيرجان دفن كردند و لشكر بىهيچ مراد بازگرديد و از بردسير ، قومى از غلامان بر اثر غز شدند ، براى آنكه چيزى از بنهء غز بازگردانند ، در دست غز اسير آمدند و هلاك شدند و غلامى معروف با چند ترك در حصار قرية العرب ، متحصن شدند . غز ، قصد آن حصار كرد و بستد و جمله را بوحشتخانهء فنا فرستاد و برين نسق ، هر سال ، فوجى از آن تركان ، كه در مشاورت و مباشرت و مبادرت قتل خواجگان ، مشارك بودند ؛ بر دست غز هلاك مىشدند ؛ تا از آن مدّبران نافخ نارى و ساكندارى نماند . چون زمستان سنهء 570 درآمد ، روى باز گرمسير نهاد و با سابق على ، گاه در مرقد صلح و موافقت مىخفتند و گاه بر منهج حرب و مخالفت ، مىرفتند و چون دانستند كه كرمان ، ايشان را خانه شد و منازعى نيست ؛ گرمسير بعمارت آوردند و رستاق جيرفت و ولايت نرماشير را زراعت كردند و بازيار را مراعات واجب داشتند و از در اصفهان و سيستان بلكه از بيضهء ممالك فارس ، اصناف اموال و چهارپاى و رخت قوافل مىآوردند و برهم مىنهادند و در حدود سردسير و گرمسير ، استخلاص چند حصن و حصار كردند كه درو ، سيصد و چهارصد مرد بود و همه را قتل كرد ، چون حصار كورفك كه كردان داشتند و حصار را وروزرند كه امير حيدر داشت ، تا سپاهى و تازيك كرمان همه درين فتنه هلاك شدند ، يا جلاء وطن كرد و منازل ربض بردسير و سرايهاى دشت كه يك شبر از آن بيك مثقال تبر خريدندى ؛ چنان شد ، كه بوم از بيم وحدت ، از آن خرابهها مىگريزد و جغد از وحشت آن اطلال مىپرهيزد . رباعيه آنجا كه بدى نغمهء چنگ و دفونى * بينى ز دد دشت ، درو اكنون پى هرجا كه پريرخى ، درو خوردى مى * امروز همى ديو ، گريزد از وى و اين همه خرابى كرمان ، نتيجهء آزار خاطر و رنجيده رفتن قدوة الاولياء شيخ محمد رحمه اللّه از كرمان بود ، در عهد ملك ارسلان . گويند كه بهرامشاه و مؤيد الدين ريحان ، مريد شيخ بودند . چون هردو بخراسان شدند و ارسلانشاه از بم باز كرمان آمد ،